به کانال رسمی رادیوباران در تلگرام بپیوندید

برنامه 29 : سرنوشت

%برنامه 29 : سرنوشت

ابرهایه تیره ای به استقبال بدرقه ی مسافر  اومده بودن باران نم نمک شروع شد … شاعرمون تنها در حسرت یه آغوش برای گریستن کنار زیتون سبز ایستاده بود دو روزی بود بغض دلش نشکسته بود  کم کمک  باد شدیدی گرفت خیلی ها رفتن شاعر مونده بود که ناگهان پاهاش سست شد و نشست روی خاک ها سرشوگذاشت رویه خاک باران از اسمون میبارید … ناگهان دستی روی شونه هاش حس کرد … دست گرمی بود گفت پسرم بلند شو بیا زیر چتر من بارون میاد … آره بارون می اومد …. بارون

 

قلبـــــــــــــم گرفت ای نازنیـــــــــــــــن !
نفس دیگــــــــــــــــه نفــس نیست
آه این زمیــن و سرزمیـــــــــــــن
واسم بجــــــز قفـــس نیست
تــــو ای عزیزتــــرین کسم!
پشت و پناه من بـــاش!
یه تکیه گـــاه مهربون،
رفیق راه من باش!

یه جا اگه قبله حاجات بود،
یه جا اگه جـــای مناجـات بود،
صد جا دیگه دار مکافـــــــات بـود!
صد جا دیگـــه جای مجـــــــازات بود!

قلبم گرفت ای نازنین!
نفس دیگــه نفس نیست
آه این زمیــــــــن و سرزمیـــن
واســــم بجــــــــــز قفس نیست

تا کی بگم آه ای خدا !
مگــــه دل درد آشنـــــــــــام
هرچـــــی کشیده بس نیست؟
رنجـــــــــــی که دیده بس نیست؟

 

%برنامه 29 : سرنوشت 

 

 


دانلود فايلها

تهيه اکانت وي آي پي مخصوص دانلود از راديوباران

مطالب مرتبط

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *