به کانال رسمی رادیوباران در تلگرام بپیوندید

آلبوم موسیقی متن فیلم بابل – Babel اثری از گوستاوو سانتائولایا

%آلبوم موسیقی متن فیلم بابل   Babel  اثری از گوستاوو سانتائولایا

 

 

 

 
Artist: Gustavo Santaolalla
Title: Babel
Genre Soundtrack
Release date: 2006
Audio codec: MP3
Format : MP3
Quality: 320 kbps
Time: 02:34:48 
Tracks: 35
File size: 284 MB
 
فیلم بابل آخرین فیلم کارگردان مکزیک الاصل آلخاندرو گونزالس ایناریتو که در عین جوانی صاحب سبک نو و منحصر به فرد خود است مانند فیلم های قبلی او ( عشق سگی و 21 گرم ) دارای ساختاری اپیزودیک است. چهار داستان که که دارای ارتباط با یکدیگر هستند در دل هم روایت میشوند.
در فیلم عشق سگی شاهد روایت سه داستان بودیم که بوسیله حادثه تصادف دو ماشین بهم مرتبط میشدند. سه داستانی که مجزا از هم بودند ولی مفهومی شبیه داشتند و تماما فیلم در مکزیک میگذرد.
اما در فیلم 21 گرم داستانها بوسیله شخصیتها بهم مرتبط میشوند که تقریبا فیلم را از حالت ایپیزودیک خارج کرده و فیلم مستقلی میشود البته همچنان ساختار تو در تو و شکست زمان در فیلم باعث میشود تا اواخر فیلم قصه برای مخاطب کامل قابل درک شود. 21گرم هم تماما در آمریکا میگذرد ولی آمریکایی متفاوت با آن آمریکای لوکس فیلمهای هالیوودی.
اما اینبار کارگردان برای نشاندن قصه ای به این فرم دارای جذابیت و دراماتیک خود چهار داستان از چهار گوشه جهان انتخاب میکند وبا شلیک گلوله ای به هم وصلشان میکند.
شاید بیشتر از اینکه این سه فیلم از لحاظ فرم روایی با هم شبیه باشند در این نقطه مشترک باشند که کارگردان در هر سه فیلم میخواهد بازگو کننده داستان هایی از انسانهایی باشد که نا خواسته بر هم تاثیر گذار هستند و این تاثیر گذاری معمولا با تراژدی به پایان میرسد.

در روستای کوچکی در کوهستانهای کشور مراکش یک گله دار به اسم عبدالله برای از بین بردن گرگها که به گله گوسفندان او حمله می کنند یک تفنگ خریداری می کند . یکی از پسران او برای امتحان کردن برد تفنگ ، از راه دور به سمت اتوبوس جهانگردان که از جاده مقابل روستایشان در حال عبور است شلیک می کند . در اتوبوس دو زن و شوهر آمریکایی به اسامی سوزان و ریچارد حضور دارند که سوزان بر اثر اصابت گلوله بشدت مجروح می شود . ریچارد با آملیا ، پرستار فرزندانش که در آمریکا از آنها نگهداری می کند ، تماس گرفته و به او می گوید که آنها فعلاً نمی توانند به کشور باز گردند . از سوی دیگر آمیلیا که یک مهاجر غیرقانونی اهل مکزیک است باید هر طور شده برای شرکت در مراسم ازدواج پسرش به کشورش بازگردد و بنابراین بهمراه خواهرزاده اش و دو بچه سوزان و ریچارد به مکزیک می رود اما در طول مسیر بازگشت با پلیس مرزی درگیر می شوند . تفنگ در ابتدا متعلق به یک ژاپنی بوده است که در سفری به مراکش آن را به دوست عبدالله هدیه میدهد و الان با دختر لال خود زندگی میکند.

"بابل" ، پایتخت بابلیون است و به نوعی داستان مردم شهر بابل است. در داستان اسطورهای آمده است که در آغاز همه انسانها به یک زبان صحبت میکردند تا روزی که نمرود، پادشاه بابل تصمیم میگیرد برج بلندی بسازد تا به جایگاه خدا دست پیدا کند و خداوند از این عمل به خشم میآید و عذابی نازل می کند که سازندگان برج، هر یک به زبانی صحبت کنند و حرف همدیگر را نفهمند و بعد هم برج را با طوفان بزرگی در هم میریزد و مردم بابل را در سراسر دنیا پراکنده میکند. پیشترها از این داستان اسطوره ای بعنوان نماد عدم درک متقابل و سوءتفاهم و پیچیدگی روابط در هنر و ادبیات استفاده شده است.بازیگران فیلم بابل به زبان های انگلیسی، اسپانیایی، عربی،ژاپنی و زبان کر و لال ها صحبت می کنند وتقابل فرهنگ ها را در عمیق ترین سطح به نمایش میگذارند.فرهنگ شرقی مدرن و شرقی جهان سومی از یک سو وغرب مدرن و غرب مورد تجاوز قرار گرفته و آدم های ساده و پیچیدهء آن با سردرگمی ها و دغدغه هایشان و همه اینها فیلمی واقع گرا و انسانی در مورد جهانی است که در آن زندگی می کنیم.

این فیلم را می توان فیلمی در هجو سیاست و دروغ های بزرگ سیاسی دانست . ایناریتو دیدگاه توهم آمیز و غلط آمریکاییها نسبت به مسلمانان را در یک بستر واقع گرایانه به تصویر می کشد در جایی که سیاست مداران آمریکایی مجروح شدن زن را یک عمل تروریستی می خوانند و آن را به یک بمب خبری در سطح جهان تبدیل می کنند، در حالی که زن مجروح بدون هیچ کمکی در روستای دور افتاده ای دارد می میرد وترس پنهان و برزگ جامعه آمریکا را بعد از 11 سپتامبر نشان می دهد.همچنین تقابل فرهنگی مکزیکی ها و آمریکایی ها را که ریشه های تاریخی طولانی دارد با زبان بصری گویایی به ما نشان می دهد و اوج این عدم درک زبان و فرهنگ های مختلف را با زبان نمادین در داستانی که در ژاپن اتفاق می افتد می بینیم جایی که هیچ کس دختر تنهای فیلم را نه می تواند درک کند و نه بشنود و نه بخواند و نماد انسان تنهای دنیای مدرن امروز است.

در بابل خطای انسان در مقابل هم نوعش را می بینیم و بدبختی و آورگی او را و بیشتر از همه در بابل ترس آدم ها از یکدیگر را شاهد هستیم . اینکه چطور با ترسیدن از یکدیگر به هم آسیب میرسانیم. مهم ترین نمونه اش شاید همان صحنه تیر اندازی پسر به پلیس مراکش و بر عکس باشد. در این میان قواعدی هم که جوامع از سر نگرانی برای خود چیده اند هم بیش از پیش دست و پا گیر میشود – به خاطر مسائل سیاسی در ابتدا دسترسی به کمک برای سوزان مقدور نیست یا رفتار پلیس لب مرز مکزیک باعث مشکلات فراوان میشود – و افراد خود تصمیم میگیرند که چه کاری انجام دهند.

بازی با صدا از نکات مثبت بابل است. سه نوع صدا در سینما موجود است : دیالوگ ( یا صحبت های شخصیت به صورت نریشن )، موسیقی و افکت های صوتی . در بابل مستمع موسیقیِ شنیدنی و همخوان با تصاویر هستیم که باعث میشود همذات پنداری با شخصیت ها و درک موقعیت بیشتر فراهم شود همچنین وجود سکوت در برخی صحنه کمک میکند تا بیشتر به تصاویر دقت شود به خصوص تصاویر بدون صدایی که از دید دختر ژاپنی نشان داده می شود و کمک میکند تا بتوانیم بیشتر به درون دنیای ساکت او پا بگذاریم.

فیلمبرداری فیلم مانند دو فیلم قبلی کارگردان – عشق سگی و 21 گرم – به روش دوربین روی دست انجام میشود که باعث میشود تصویر دارای لرزش باشد و این عدم ثبات با حال و هموای فیلم و همچنین با لوکیشن و جغرافیای فیلم هم خوان است و بیننده خود را در صحنه احساس میکند. در اینجا کسی بر کسی برتری ندارد همه دچار این بی ثباتی هستند. کودک مراکشی در جایی کاملا پرت میتواند مسلط باشد بر زن و مرد آمریکایی و آنها را همانطور که در صحنه کوهستان دوربین از بالا به آنها نگاه میکند، از بالا ببیند.
فیلم در حیطه سینمای پست مدرن قرار میگیرد و دارای مولفه های این سینماست از تلفیق ژانرها تا شکست زمان و روایت غیر خطی را در بر میگیرد

در واقع قهرمان و هسته اصلی فیلم "بابل" را می توان اسلحه ای در نظر گرفت که به واسطه استفاده نامناسب منجر به حادثه ای با عوارض پررنگ سیاسی می شود. چهار خط داستانی فیلم با شکست زمان و مکان به گونه ای متقاطع روایت می شوند و در برخی خطوط حتی نخ ارتباطی پررنگی آنها را به یکدیگر پیوند نمی دهد. مانند خط قصه ای که در ژاپن می گذرد و به بحران روحی روانی دختر نوجوان مردی می پردازد که صاحب اصلی اسلحه بوده و آن را به عنوان یادگاری به مرد مراکشی داده است.
این خط همانطور که اشاره شد کمترین نسبت دراماتیک را با هسته اصلی قصه یعنی اسلحه دارد. یعنی مسائل مطرح شده در آن برخاسته از اسلحه و پیامد آن نیستند، بلکه این مفاهیم با سویه ای مدرن به مشکلات بشر معاصر می پردازند. مشکلاتی که به گونه ای ملموس در زندگی دخترک ناشنوا برجسته شده و او را به کنش و واکنش های نامتعارف وامی دارد. بعلاوه این خط داستانی از جهت زمانی هم نسبت به اتفاقی که سه خط قصه دیگر را تحت تأثیر قرار می دهد، تقدم دارد و با جستجوی پلیس ژاپن برای پیدا کردن صاحب اصلی اسلحه ای که منجر به حادثه شده با هسته اصلی فیلم ارتباط پیدا می کند.
در این خط قصه علاوه بر محوریت بحران روحی دختر ناشنوا، به نوعی نقبی هم زده می شود به معضل عمومی اعتیاد مدرن. معضلی که شاید فراگیر بودنش بیشتر برخاسته از نیافتن فرمولی مشخص برای دلیل گرایش به آن محسوب شود. دیگر فقر، تنهایی، پوچی و … تنها دلایل گرایش به این نوع اعتیاد محسوب نمی شوند و به گونه ای فراگیر هر فرد با هر ذهنیت و خاستگاهی وسوسه یکبار مصرف پیدا می کند. هر چند دخترک ناشنوای فیلم به جهت سرخوردگی جنسی و برای برخورداری از موقعیتی مشابه دختران سالم در مراوده با پسرانی که تا قبل از این او را پس زده اند قرص ها را مصرف می کند، ولی فراگیری این ابتلا از مسائل مهمی است که در فیلم کمرنگ نمی شود.

در میان سه خط قصه دیگر که به گونه ای پررنگتر به اسلحه و حادثه متأثر از آن می پردازند، باز هم کیفیت این حضور دچار نوسان است. به عنوان نمونه خط قصه فرزندان دو جهانگرد آمریکایی، که پرستار مجبور می شود آنها را به عروسی پسرش در مکزیک ببرد از چنین ویژگی برخوردار است. این خط هم به جهت زمانی جلوتر از حادثه ای است که با اسلحه در کوهستان های مراکش افتاده، ولی به جهت ارتباط کاراکترها و حتی پرداخت زیرپوستی به عواقب برخاسته از استفاده نادرست از اسلحه و خشونت برخاسته از آن، نسبت مستقیم تری با این هسته پیدا می کند.
هنگامی که پدر طی تماس تلفنی به پرستار بچه ها خبر می دهد زنش دچار حادثه شده و از او می خواهد برای عروسی پسرش در مکزیک بچه ها را تنها نگذارد، در واقع خط قصه دو جهانگرد آمریکایی به انتهای خود رسیده است. پرستار که نمی تواند از شرکت در عروسی پسرش صرفنظر کند، تصمیم می گیرد با ماشین یکی از اقوامش به این سفر برود و بچه ها را هم همراه ببرد. داستان این خط بیشتر به شکستن فضا برای دو کودک آمریکایی و البته مخاطب منجر می شود، طوری که که فضاهای هر خط قصه را به نوعی در قیاس با هم قرار می دهد. با ترسیم فضای گرم و صمیمانه و روابط نزدیک مکزیکی ها به نوعی فضای سرد و مرده میان دو جهانگرد آمریکایی و همچنین محرومیت حاکم بر زندگی روستائیان مراکش در دو خط قصه دیگر مورد تحلیل قرار می گیرد.
در این خط قصه همانطور که اشاره شد اشاره های تلویحی هم به نحوه کاربرد اسلحه و عواقب برخاسته از آن می شود و نسبت مستقیم تری با هسته اصلی قصه پیدا می کند. جایی که در جشن عروسی در میان فضای شاد موجود، شلیک چند گلوله که نشانی از شادمانی است شوکی ناگهانی به دو کودک آمریکایی وارد می کند یکی از این موارد است. وقتی هنگام بازگشت شبانه از عروسی، جوان مکزیکی در حالتی غیرعادی به جای جوابگویی به پلیس که به حضور بچه ها در خودرو آنها مشکوک شده، فرار می کند و پلیس را هدف قرار می دهد، عواقب تلخ برخاسته از آن بر دو کودک و پرستارشان دست کمی از حادثه ای که برای مادر بچه ها در مراکش افتاده ندارد.

به نوعی حتی می توان خانواده آمریکایی را که به گونه ای فرامتنی نماینده جامعه امریکا محسوب می شوند، به عنوان قربانیان استفاده غلط از اسلحه یا گردش تلویحی قدرت میان افراد یا کشورهای محرومتری چون مراکش و مکزیک در نظر گرفت. تعبیر فرامتنی که در راستای کلیت فیلم قرار می گیرد و آمریکا را به عنوان قربانی معصوم یک بدویت زیرپوستی قلمداد می کند!
در دو خط قصه باقی مانده که به طور مستقیم به چگونگی به وقوع پیوستن حادثه مرکزی فیلم می پردازد، روایت دو جهانگرد آمریکایی که پدر و مادر دو بچه حاضر در خط قصه مکریک هستند، به گونه ای تلویحی پیش می رود که کمتر می توان به شخصیت ها و مسائلشان نزدیک و دقیق شد. بیشتر داشته ها برخاسته از تعبیر و حدس و گمان است و اشاره مستقیمی وجود ندارد.
زن و مرد دچار مشکلی در روابط خود هستند که می توان بنا به دیالوگ های جسته و گریخته آنها، عام ترین شکل آن یعنی خیانت احتمالی مرد را عامل سردی روابط محسوب کرد. طراحی سفر در فضایی متفاوت مانند مراکش هم به نظر می آید راه حلی مدرن برای حل مشکلات و نوعی رجعت به ریشه ها و اصالت هاست که البته با دامنه ای پررنگ، می تواند فضای شکسته میان زن و شوهر را بازسازی و آنها را به هم نزدیک کند.
سکانس های تلاش مرد برای یافتن کسی که بتواند زنش را از مرگ نجات دهد، وضعیت رقت بار و ناتوانی زن که آنها را به هم نزدیک می کند بیشتر در خدمت ترسیم فضای موجود حرکت می کند. حتی وقتی در اتوبوس جهانگردی لحظاتی قبل از اصابت گلوله، زن با ناگزیری دست مرد را در دست می گیرد بدون آنکه واکنشی مشخص و گویا داشته باشد که مرد در چهره زن جستجو می کند هم از چنین پرداخت هایی است.
خط قصه پایانی که به نوعی زمینه ساز حادثه محوری و تأثیرگذار بر خطوط قصه دیگر است، بیش از خطوط دیگر در جهت شخصیت پردازی خانواده روستایی مراکشی حرکت می کند. روابط خانوادگی، منفعل بودن زن ها، دغدغه های جنسی پسر و تفاوت های قرینه پردازانه دو برادر و فضایی برای نزدیک شدن بیشتر به آنها فراهم می کنند. مهارت عجیب برادر کوچک در تیراندازی در اولین باری که اسلحه را در دست می گیرد در مقابل آسیب پذیری جنسی که دارد در مقابل برادر بزرگتر که نه در تیراندازی مهارت دارد و نه درگیری خاصی با خود، همه به نوعی ترسیم کننده مسائل بشری در شکل و نمودی است که شاید کمتر به آن پرداخته شده است.
تنها یک تمرین مهارتی است که منجر به شلیک برادر کوچکتر از فراز تپه به اتوبوس حامل جهانگردها به عنوان نشانه می شود. ولی عواقب آن محدود به در به دری خانواده مراکشی، مرگ برادر بزرگتر و … باقی نمی ماند، بلکه در صدر اخبار جهانی به حادثه ای تروریستی تعبیر می شود. وقتی خبر این حادثه را پلیس ژاپنی خط قصه دیگر از تلویزیون تماشا می کند، آن هم در شرایطی که با وضعیتی نامناسب دخترک ناشنوا را ترک کرده و یادداشتی از او را در دست دارد، خطوط به ظاهر پراکنده قصه با گذاشتن یک نقطه در دایره ای بسته محدود می شوند. دایره بسته ای به فراگیری مسائل بشر مدرن.

صحنهی پایانی فیلم در مهتابی آپارتمانی در طبقه سیویکم برجی در توکیو میگذرد و در آن پدر تنها ، دختر عریان، گنگ و ناکامش را در آغوش میگیرد، تا لحظهای بتواند اندوه و ناکامی دخترش را در خلاء آسمانخراشها در مرکز توکیو با خود قسمت کند. شاید این صحنه بهزیبایی یادآور گفته رولان بارت در امپراتوری نشانهها دربارهی توکیو باشد آنجا که از تناقض نهفته در این شهر میگوید: « شهر مرکزی دارد، اما این مرکز، تهی است. کل این شهر به گرد مکانی در آن واحد ممنوعه و بیتفاوت سازمانیافته است زیر فضاهای سبز خود پنهان و در پشت پهنههای آبی خود سنگر گرفته است. شهر، اقامتگاه پادشاهی است که هرگز دیده نمیشود، یعنی دقیقتر بگوییم، اقامتگاه کسی است که او را نمیشناسیم. … مرکزی که تاج کوتاه آن، شکل آشکاری از ناپیدایی است. «هیچ» مقدسی را پوشانده است. بنابراین، توکیو یکی از دو شهری است که قدرتمندترین شهرهای مدرن به حساب میآیند، به گرد حلقهای کدر از دیوارها، سقفها و درختها ساخته شده است که مرکز آن جز پندارهی بخارشدهای نیست، مرکزی که به جای آن که قدرتی از خود متشعشع کند، به تمام حرکت شهری تکیهگاهی از یک خلاء مرکزی میدهد و رفتوآمدها را ناچار به تبعیت از تغییر مسیرهای دایم میکند. به این ترتیب، گویی، خیال به صورتی دایرهوار با دورونزدیکشدنهایی در مسیر موضوعی خیالی، جان میگیرد.»

 

Track List:

CD 01:

1. Tazarine
2. Tu Me Acostumbraste
3. September
4. Iguazu
5. World Citizen
6. Cumbia Sobre El Rio
7. Hiding It –
8. Masterpiece
9. Desert Bus Ride
10. Bibo No Aozora
11. Tribal
12. Para Ques Regreses
13. Babel – Nortec Collective
14. Amelia Desert Morning
15. Jugo A La Vida
16. Breathing Soul
17. Blinding Sun

CD 02:

1. Only Love Can Conquer Hate
2. El Panchangon
3. Two Worlds, One Heart
4. Phone Call, The
5. Gekkoh – Susumu Yokota
6. Catch, The
7. Mujer Hermosa
8. Into The WIld
9. Look Inside
10. Master, The
11. Oh My Juliet!
12. Prayer
13. El Besito Cachichurris
14. Walking In Tokyo
15. Visitors, The
16. Morning Pray
17. Mi Adoracion
18. Skin Of The Earth
19. Bibo No Aozorao
 

دانلود نمونه کار 

پخش آنلاین :

 


دانلود فايلها
Gustavo Santaolalla - Babel Soundtrack Album - Disc 1
Gustavo Santaolalla - Babel Soundtrack Album - Disc 2

تهيه اکانت وي آي پي مخصوص دانلود از راديوباران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *