به کانال رسمی رادیوباران در تلگرام بپیوندید

آلبوم دکلمه هنرمندان معروف به نام Sound Into Your Heart اثر:Rebeat

دانلود آلبوم دکلمه هنرمندان معروف به نام Sound Into Your Heart اثر:Rebeat

Exclusive Radio Baran

%آلبوم دکلمه هنرمندان معروف به نام Sound Into Your Heart اثر:Rebeat

آهنگساز Rebeat

آلبوم: Sound Into Your Heart

سبک : Persian Poem / Electronic

سال تولید : 2013

حجم فایل : 82MB

فرمت : MP3

کیفیت : 320kbps VBR

«اخــتصاصی از رادیــو بــاران»

صدا در میان قلب شما (Sound Into Your Heart) نام آلبوم بسیار زیبا در یکی از سبکهای شعر فارسی به نام دکلمه اثر ریبیت Rebeat که به زیبایی بازسازی و میکس شده است.در این آلبوم ، دکلمه ی هنرمندان محبوب ایران: زنده یاد خسرو شکیبایی ، زنده یاد حسین پناهی ، مرحوم فروغ فرخ زاد ، مهران مدیری و پرویز پرستویی بزرگوار که به سبک الکترونیک بازسازی شده است.

#پیشنهاد میکنم این آلبوم فوق العاده رو از دست ندین!

 

بگذر از نی، من حکایت می کنم … مازیار مقدم

%بگذر از نی، من حکایت می کنم ... مازیار مقدم

بگذر از نی، من حکایت می کنم
وز جدایی ها شکایت می کنم
ناله های نی ، از آن نی زن است
ناله های من ، همه مال من است
شرحه شرحه سینه می خواهی اگر
من خودم دارم، مرو جای دگر
این منم که رشته هایم پنبه شد
جمعه هایم ناگهان یکشنبه شد
چند ساعت، ساعتم افتاد عقب
پاک قاطی شد سحر با نیمه شب
یک شبه انگار بگرفتم مرض
صبح فردایش زبانم شد عوض
آن سلام نازنینم شد «هِلو»
وآنچه گندم کاشتم، رویید جو
پای تا سر شد وجودم «فوت» و«هد»
آب من«واتر» شد و نانم«برد»

بغض سرد … مازیار مقدم

%بغض سرد ... مازیار مقدم

مرگ با ما تا ابد همراه نیست

مرگ جز یک وقفه ی کوتاه نیست

مرگ یعنی لغزش پای حیاط

مرگ یعنی زندگی در خاطرات

دوست دارم منقرض گردد تنم

روح باشد دکمه ی پیراهنم

عشق اینجا طعم عفیون میدهد 

بوی صدها استکان خون میدهد

عشق ما اندازه یک آه بود

این قصیده انقدر کوتاه بود

من نگاهم سرد و باران خورده شد

او تبسم برلبش، پژمرده شد

ناگهان لرزید دست کینه ام

زخم هق هق، باز شد در سینه ام

عین بغض سرد دلگیران شدم

از خداحافظ مگو، ویران شدم

حرمت نگه دار دلم … حسین پناهی

%حرمت نگه دار دلم ... حسین پناهی

 

حرمت نگه دار دلم

گلم دلم حرمت نگه دار که این اشک ها خون بهای عمر رفته من است
میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف
یکجا سند زدم همه را به حرمت چشمانت
به نام تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون
کتیبه خوان خطوط قبایل دور
این سرگذشت کودکیست که به سر انگشت پا هرگز دستش به شاخه هیچ آرزویی نرسیده است…
هر شب گرسنه میخوابید
چند و چرا نمیشناخت دلش
گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش
و آواز میخواند ریاضیات را در سمفونی با شکوه جدول ضرب با همکلاسیها

خسته ام ، خسته … خسرو شکیبایی

%خسته ام ، خسته ... خسرو شکیبایی

سلام.
حال همه ی ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند.
با این همه عمری اگر باقی بود٬
طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمان…
تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پربارانی بود
میدانم همیشه حیات آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است
اما تو لااقل حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم خواب دیده ام
خانه ای خریده ام
بی پرده، بی پنجره، بی در، بی دیوار
هی بخند
بی پرده بگویمت
چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت.
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد.
یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نامه ام باید کوتاه باشد، ساده باشد،
بی حرفی از ابهام و آینه،
از نو برایت مینویسم:
حال همه ی ما خوب است،
اما تو باور نکن.

 

آره بارون میومد …. مهران مدیری

% آره بارون میومد .... مهران مدیری

آره بارون میومد
آره بارون میومد خوب یادمه،
مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا،
آره بارون میومد خوب یادمه…
زیر لب زمزمه کردم،
کی می تونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟
اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه،
دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش،
آره بارون میومد خوب یادمه …
آره بارون میومد خوب یادمه،
یه غروب بود روی گونه هات،
دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشک چشمات،
اما فرقی هم نداره،
کار از این حرفا گذشته، دیگه قلبم سر جاش نیست،
آره بارون میومد خوب یادمه، آره بارون میومد خوب یادمه …
خیلی سال پیش،
توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست،
اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشک چشمات،
اونجا هم نشد بپرسم …
آره بارون میومد خوب یادمه…..

دکلمه دروغ فاحش … مازیار مقدم

%دکلمه دروغ فاحش … مازیار مقدم

 

بس شنیدم داستان بی کسی

بس شنیدم قصه ی دلواپسی

قصه ی عشق از زبان هر کسی

گفته اند از می حکایت ها بسی

حال بشنو از من این افسانه را

داستان این دل دیوانه را

چشم هایش بویی از نیرنگ داشت

دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت

گویی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من قصد هیچ انکار نیست

لیک با عاشق نشستن عار نیست

کار او آتش زدن من سوختن

در دل شب چشم بر در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن 

دکلمه عشق تلخ … مازیار مقدم

%دکلمه عشق تلخ … مازیار مقدم

 

نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ایی آغاز کردیم در خیال
دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی میگذشت
یک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با منو
هم نشین و هم زبان شد با منو
خسته جان بودم که جان شد با منو
ناتوان بود و توان شد با منو
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دلبستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم زدنیا بی خبر
دم به دم این عشق میشد بیشتر
آمد و در خلوتم دم ساز شد
گفتگوها بین ما آغاز شد

دکلمه روزی این حنجره آوازی داشت… مازیار مقدم

%دکلمه روزی این حنجره آوازی داشت... مازیار مقدم

روزی این حنجره آوازی داشت
به افق پنجره بازی داشت
قفس سینه اگر می شد باز
مرغ این پنجره پروازی داشت
شب همه شب به نوا سر می کرد
روز با زمزمه آغازی داشت
نغمه در نغمه غزل می پرداخت
پرده در پرده دل سازی داشت
دم که می زد ز نیستان می زد
ناله می کرد گره رازی داشت
شاخه در شاخه هم آغوش نسیم
چون شباویز شب آوازی داشت
غصه با جام جهان بین می گفت
قصه با مست سراندازی داشت
مرغک من شده خاموش ای کاش
این سرانجام سرآغازی داشت

 

دکلمه گریه ی شبانه … مازیار مقدم

%دکلمه گریه ی شبانه ... مازیار مقدم

شب آمد و دل تنگم هوای خانه گرفت
 دوباره گریه ی بی طاقتم بهانه گرفت
 شکیب درد خموشانه ام دوباره شکست
 دوباره خرمن خاکسترم زبانه گرفت
 نشاط زمزمه زاری شد و به شعر نشست
 صدای خنده فغان گشت و در ترانه گرفت
زهی پسند کماندار فتنه کز بن تیر
 نگاه کرد و دو چشم مرا نشانه گرفت
 امید عافیتم بود روزگار نخواست
 قرار عیش و امان داشتم زمانه گرفت
 زهی بخیل ستمگر که هر چه داد به من
 به تیغ باز ستاند و به تازیانه گرفت
 چو دود بی سر و سامان شدم که برق بلا
 به خرمنم زد و آتش در آشیانه گرفت
 چه جای گل که درخت کهن ز ریشه بسوخت
ازین سموم نفس کش که در جوانه گرفت
دل گرفته ی من همچو ابر بارانی
گشایشی مگر از گریه ی شبانه گرفت

 

2 12
خرید هاست لینوکس - خرید دامنه ارزان