ملودی آخرین دیدار … نیما علامه

%ملودی آخرین دیدار ... نیما علامه

مطمئنم آخرین دیدار نبود   تو همیــن دنیا تـــورو می بینم

خبری از تـــو به دستم می رسه ! من به هر دوبـاره ای خوشبینـم

همین امشب تا همه خوابیدن  هر جا هستی یه چراغ روشن کن

بهترین لباسی که داری بپوش   خودتـــو آماده ی رفتن کن

هر شب از بالاترین نقطه ی شهر   توی گرگ و میش گریه میکنم

مث اون کسی که سوخته با یه حرف   همه زندگیش، گریه میکنم

هر جا هستی یه چراغ روشن کن   یا نجاتم بده از احساسم

یا که رد شو و بهم تنه بزن !!!   شاید اینجوری تـــو رو بشناسم

حق داری ازم بترسی که فقط بلدم معنی ِ پاییز بدم

چشم بسته میتونم از نفسات  تو جمعیت تـــورو تشخیص بدم

حتی اسمتم نمیدونم چیه   تـــو رو از چشات شناختم اون دفه

کدومه پنجره ی اتاق تـــو ؟؟؟ انتظار هر ثانیه ش مزخرفه

هر شب از بالاترین نقطه ی شهر  توی گرگ و میش گریه میکنم

مثِ اون کسی که سوخته با یه حرف همه زندگیش! گریه میکنم

هر جا هستی یه چراغ روشن کن !  یا نجاتم بده از احساسم

یا که رد شو و بهم تنه بزن !!  شاید اینجوری تـــورو بشناسم!