دانلود آلبوم موسیقی بی کلام و خاطره انگیز بـاران عـشق اثر استاد نـاصر چشم آذر

%دانلود آلبوم موسیقی بی کلام و خاطره انگیز  بـاران عـشق  اثر استاد نـاصر چشم آذر

Naser Cheshmazar : Rain Of Love
Genre: Instrumental , New Age
Year Of Release : 2006 
File size: 70 & 130 MB

Quality : MP3

Bitrate : 128 – 320 kbps

« اولین آلبوم موسیقی بی کلام منتشر شده در سایت رادیو باران »
 

ناصر چشم آذر در دی ماه ۱۳۲۹ در اردبیل متولد گردید . در سایه تعلیمات پدرش استاد اسماعیل چشم آذر (ازنوازندگان بنام موسیقی آذربایجان) مراحل اولیه موسیقی را آموزش می‌بیند. در کودکی ساز آکاردئون را انتخاب می‌کند. در ۱۲ سالگی به همراه مرحوم پدرش وارد ارکستر آذربایجانی رادیو ایران می‌شود . در ۱۳ سالگی جایزه ویژه موسیقی را در مقطع دبیرستانی به خاطر نواختن آکاردئون دریافت نمود. در ۱۷ سالگی رهبری کنسرت ترتیب داده شده در سفارت ایران درعراق رابر عهده می‌گیرد. در ۱۸ سالگی به همراه گوگوش خواننده بزرگ، سفرهای رسمی خود را آغاز نمود. در ۲۰ سالگی جهت گذراندن دوره جاز به آمریکا مسافرت می‌کند . پس از بازگشت سرپرستی ارکستر شوی تلویزیونی پرویزغریب افشار را برعهده گرفت . در محضر اساتید بنام موسیقی ایران نظیر مرتضی حنانه، ملک اصلانیان دوره‌های تکمیلی را سپری نمود . در سال ۱۳۵۷ به مدت ۵ سال جهت تکمیل دوره موسیقی جاز و موسیقی فیلم به آمریکا مسافرت می‌کند . وی از پیشگامان سازهای الکترونیک در ایران می‌باشد. باران عشق یکی از شاهکارهای اوست.

سه سال گذشت، با تمام سختی هایی که پشت سر گذاشتیم اکنون متفاوت تر از دیروز با مجموعه ای که نگاه جدید به موسیقی و  ایده های خلاقانه هر روز در آن دیده می شود به سمت اهداف خود که همان "بهترین مرجع تخصصی موسیقی فاخر و ارزشمند است " در حرکت است. اولین آلبوم موسیقی بی کلامی که به یاد دارم در سایت رادیو باران قرار دادم همین آلبوم باران عشق اثر استاد چشم آذر بود نه تنها من ، شما هم قطعا با این آلبوم خاطره های بسیاری دارید . با امید به پیشرفت هرچه بیشتر و بهتر سایت رادیو باران مجددا این آلبوم خاطره انگیز را با کیفیت متفاوت و ویرایش جدید این مطلب در اختیار شما قرار می دهیم.

 

موسیقی«Master Of The Arabian Flute»اثر محمد نعیم

%موسیقی«Master Of The Arabian Flute»اثر محمد نعیم
 

نیمه شب بود و غمی تازه نفس
ره خوابم زد و ماندم بیدار
ریخت از پرتو لرزنده ی شمع
سایه ی دسته گلی بر دیوار
همه گل بود ولی روح نداشت
سایه ای مضطرب و لرزان بود
چهره ای سرد و غم انگیز و سیاه
گوئیا مرده ی سرگردان بود
شمع، خاموش شد از تندی باد
اثر از سایه به دیوار نماند
کس نپرسید کجا رفت ، که بود
که دمی چند در اینجا گذراند
این منم خسته درین کلبه تنگ
جسم درمانده ام از روح جداست
من اگر سایه ی خویشم، یا رب
روح آواره ی من کیست، کجاست؟

 

مجموعه صداهای طبیعت برای آرامش

 
%مجموعه صداهای طبیعت برای آرامش
 

«موسیقی،سرزمینی است که روح من در آن حرکت می‌کند، در آنجا همه‌چیز گل‌های زیبا می‌دهد و هیچ علف هرزه‌ای در آن نمی‌روید، اما کمتر هستند اشخاصی که بفهمند در هر قطعه از موسیقی چه شوری نهفته است.»

  لودویگ وان بتهوون

صداهای طبیعت بهترین موسیقی برای ارامش رسیدن روح بشر هستند صداهائی که خالق هستی آنها را افریده است

موسیقی بی کلام«Two Worlds» اثر Gurol Agirbas

%موسیقی بی کلام«Two Worlds» اثر Gurol Agirbas
 

شب بوها ، صدایم میکنند
کوچه های منتظر
برنجهای نرسیده
نی زارهای خسته
کپورهای مردابی
همگی امشب، صدایم میکنند
غوک ها، سرود زندگی میخوانند
ماهیگیر، برای ماهی ها، قصه ی وفا میگوید
زندگی ام به چرخ سرنوشت گیر کرده ومرا با خود میچرخاند
گاهی پیش خدا میبرد مرا، گاهی هم زمینی میشوم
به سادگی دهقانان حسادت میکنم
و درصداقت دخترکهای شمالی، به ازدست رفته های کودکی ام، می اندیشم
دریا هنوز آبیست
شالیزار هنوز سبز است
گاهی وقتها، رنگین کمان را هم میبینم
و هنوز این سوال لعنتی، دست از سرم برنمیدارد، که چرا بعضی آدمها، قبل از مردن میمیرند

 

 

موسیقی فیلم «آواتار» ساخته جیمز هورنر

%موسیقی فیلم «آواتار» ساخته جیمز هورنر
 

آواتار یا نمایه (به انگلیسی: Avatar) یک فیلم علمی-تخیلی سه‌بعدی است.این فیلم توسط جیمز کامرون نوشته و کارگردانی شده و در تاریخ ۱۸ دسامبر ۲۰۰۹ به نمایش درآمد.

آواتار محصول کمپانی آمریکایی فاکس قرن بیستم است. آهنگساز موسیقی این فیلم جیمز هورنر (تایتانیک) می‌باشد. استین وینستن مسئول جلوه‌های ویژه فیلم نابودگر ۲ نیز تا قبل از مرگش به جیمز کامرون در زمینه طراحی این فیلم کمک می‌کرده‌است.

در سال ۱۹۹۵ کامرون نمایشنامه آواتار را یه اتمام رساند. این فیلم چندین سال در دست ساخت بوده‌است و در لس‌آنجلس، نیوزیلند و خلیج مکزیک فیلمبرداری شده‌است.

آواتار پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای جهان است و تنها فیلمی است که فروشی بیش از ۲ میلیارد دلار داشته است.

سال ۲۱۵۴ میلادی است. داستان در یکی از چندین ماه سیاره‌ای در سامانه ستاره‌ای آلفا قنطورس به نام پندورا (به انگلیسی: Pandora) اتفاق می‌افتد. انسان‌ها تحت شرکتی به نام آردی‌اِی مشغول خارج کردن سنگی با ارزش و فلز مانند از دل این سیاره هستند. پندورا حاوی گوناگونی شگفت انگیزی از زندگی فرازمینی است، و جوی غیر قابل استنشاق برای انسان‌ها دارد، همچنین محیطی در تضاد با طبیعتی که مانند آن در روی زمین وجود دارد. نام سیاره از این جهت اشاره به وضع مصیبت‌وار آن (از دید انسان) دارد (که به اسطوره‌شناسی پاندورا باز می‌گردد).

از میان جانداران بومی این سیاره موجوداتی شبیه به انسان هستند که «ناوی» نامیده می‌شوند. ناوی‌ها دارای سطح بسیار پایین‌تری از پیشرفت فنی در مقایسه با انسان‌ها هستند و نیمه وحشی و بدوی به نظر می‌آیند، اما دارای فرهنگی بسیار غنی و کل‌نگر هستند که آنها را با مکان زندگی‌شان در حال تعادل قرار می‌دهد.

پندورا دارای سیستم حیات وحش نامتعارفیست، بطوریکه سیاره و تمام موجوداتش دارای یک شبکه عصبی مشترک بوده و با هم در ارتباطند (که یادآور مفهوم گایا در اسطوره‌شناسی و جنبش‌های محیط زیستی است). ناوی‌ها از طریق نقاط اتصالی نورونی (به انگلیسی: neural interface) در گیسوان موهای خود، از نظر خودآگاهی با اسب‌های خود متصل می‌شوند، و درختان جنگل از طریق ریشه‌های خود اتصال عصبی با یکدیگر دارند. خلاصه اینکه محیط پاندورا محیطی است که دانشمندان بشری در فیلم را سخت تحت تاثیر قرار داده، و محیط منحصر به فرد این دنیا، مرزهای بین علم و عرفان را درهم می‌نوردد.

منابع طبیعی که بشر در این سیاره بدنبال آن است آن‌آبتینیوم (به انگلیسی: unobtainium) (به معنی عنصر نایاب) نام دارد. این ماده نوعی سنگ کانی مرموزی است که دارای خواص میدانی عجیبی است، بطوریکه باعث ظهور آثار پادگرانشی و اختلال میادین الکترومغناطیسی می‌شود.

در داستان فیلم، زمینیان بمنظور تصرف منابع سرشار پندورا (سیاره ناوی‌ها)، آماده برای اشغال نظامی و استفاده از قوه قهریه می‌شوند که منجر به نابودی خانه و کاشانه ناوی‌ها و محیط زیستشان خواهد گشت. ناوی‌ها اکنون در معرض انقراض قرار دارند.

اما از سوی دیگر، گروهی از انسان‌های دانشمند مشغول آزمایش پروژه‌ای هستند بنام «آواتار» که در آن با علم ژنتیک بدن‌های ناوی مصنوعی در آزمایشگاه خلق کرده، و خودآگاهی انسانی را بعنوان رانندهٔ آن بدن بطور موقت درون آن بدن تزریق یا قالب کرده تا بتوانند از این طریق با فرستادن این ناوی‌های مصنوعی، داخل جماعت ناوی‌ها بطور ناشناس تجسس کرده تا بلکه فرهنگ و رسم و رسوم آنان را بشناسند. در واقع، این بدن‌های مصنوعی چیزی جز نوعی نفربر با کنترل از راه دور بسیار پیشرفته نیست.

جیک سالی (به بازیگری سام ورتینگتن)، سربازی جانباز بر روی ویلچر است که هنگام خدمت در تفنگداران دریایی ایالات متحده آمریکا از ناحیه دو پا فلج شده‌است. هنگامی که او را برای پروژه آواتار بعنوان خلبان یکی از بدن‌ها بکار می‌گیرند، او طبق ماموریتش سعی در رخنه کردن در بومیان و کشف رموز و اطلاعات سری آنان می‌پردازد. اما تدریجاً طی ماجراهایی با «نیتیری» (با صدای زویی سالدانا)، شاهزاده و دختر بزرگ قبیلهٔ ناوی‌ها تدریجاً پیوند عاطفی برقرار می‌کند و رفته‌رفته پی به عمق زبیای فرهنگ بومیان برده، و سعی می‌کند به آنها کمک کند، تا جایی که مجبور است سرانجام در برابر نسل انسان‌های غاصب، یعنی نوع خودش، قرار گیرد…

جیمز کمرون در این فیلم از گنجاندن اشاره‌های سیاسی هیچ ابایی از خود نشان نداده‌است. محور فیلم حول موضوع دستیابی به منابع طبیعی بسیار با ارزشی می‌چرخد بنام «آن‌آبتینیوم» (به انگلیسی: unobtainium) که «نمادیست از حرص و طمع بشری» که نژاد انسانی را برای تصرف آن منابع وادار به جنگ با موجودات بومی سیاره پندورا کرده.

سرهنگ کواریچ، فرمانده عملیات نظامی در فیلم (به بازیگری استیون لنگ)، بومیان ناوی را (که شباهت واضحی با سرخ‌پوستان آمریکایی دارند) را متوحش می‌نامد، و استفاده وی از واژگانی همچون «شوک و بهت» (به انگلیسی: shock and awe)، «مبارزه با تروریسم»، و «حمله پیشگیرانه» (به انگلیسی: preemptive strike) یادآور وقایع جنگ عراق است.

فیلم همچنین در رساندن پیغامی در دفاع از محافظت از محیط زیست کاملا رسا است.

استقبال

راجر ایبرت به این فیلم ۴ ستاره داد. سایر منتقدان نیز از این فیلم استقبال بسیار خوبی کردند.

فروش

آواتار با فروش ۲،۷۸۱،۵۰۵،۸۴۷ دلار توانست پس از گذشتن از مرز یک میلیارد فیلم‌های شوالیه تاریکی، دزدان دریایی کارائیب: صندوق مرد مرده، ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه و تایتانیک را پشت سر بگذارد و پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینما لقب بگیرد. آواتار تنها فیلمی است که فروشی بیش از ۲ میلیارد دلار داشته‌است.

 

 

 

آلبوم موسیقی بیکلام«Stradivarius»اثر ادوین مارتون

%آلبوم موسیقی بیکلام«Stradivarius»اثر ادوین مارتون
 
ادوین مارتون اهل اکراین است.او در خانواده یی که اهل موسیقی بودند رشد کرده است.نواختن ویلن را نزد پدر ومادرش فرا گرفت.از ۸ سالگی به طور حرفه یی ویلن می نواخته . وی در س موسیقی در دانشکده موسیقی اکراین اغاز کرد و بعد از دو سال به صورت افتخاری در دانشگاه های امریکا و سوئد ادامه تحصیل داد پس در مدرسه ی موسیقی مسکو ادامه تحصیل داد.

دانلود آلبوم موسیقی بی کلام «رقص بهار» اثر شهرداد روحانی

Shahrdad Rohani
Artist
Dance Of Spring
Title
Instrumental
Genre
MP3
File Type
Unknown
Total Time
55 MB
Total Size
Unknown
Label
جبران خلیل جبران
اگر می توانستید شگفتی های دل تان را در برابر معجزه های هر روزه زندگی ماندگار سازید، دردهای خویش را از شادی های تان کمتر شگفت انگیز نمی یافتید، و اگر فصل های دلتان را پذیرا شوید بدانگونه که فصل های کشتزارهای تان را پذیرا هستید، آنگاه زمستان های اندو ه خویش را با خوش دلی به نظاره می نشستید.
اولین مطلب سال جدید را با نسیم بهاری استاد شهرداد روحانی اغاز کردیم و اکنون به درخواست همراهان و دوستان همیشگی رادیو باران آلبوم بی کلام رقص بهار که بار ها از صدا و سیما نیز پخش شده را به صورت اختصاصی از طریق رسانه رادیو باران تقدیم نگاه گرم و مهربانتان می کنیم . این هدیه تقدیم به دوستان رادیو باران

موسیقی فیلم «سـنتوری» اثر محسن چاوشی

%موسیقی فیلم  «سـنتوری» اثر محسن چاوشی
 

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه ی پر حسرت تو را
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که ناتمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم! مگو، مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت، چو نور صبح
بیرون فتاده بود یکباره راز ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابلای دامن شبرنگ زندگی
رفتم، که در سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی توفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

 

سنتوری (یا: علی سنتوری) فیلمی ایرانی در ژانر درام است. این فیلم ساخته داریوش مهرجویی در سال ۱۳۸۵ خورشیدی است. سنتوری فیلمی است اجتماعی با رویکردی انتقادی که تم اصلی آن تضاد سنت و مدرنیته در جامعه امروز ایران و موضوع آن سقوط هنرمند و خود ویرانگری او در جامعه‌ای است که هنر واقعی را برنمی تابد و مدام آن را محدود و سرکوب می‌کند.

داریوش مهرجویی در ۱۷ آذر ۱۳۱۸ در تهران در محلهٔ شاپور، درخونگاه، در خانواده‌ای از طبقه متوسط به‌دنیا آمد. در کودکی تحت تاثیر مادربزرگش که مسلمانی معتقد بود قرار می‌گیرد. خود در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۵۱ در این باره می‌گوید:«مادر بزرگم از آن نمازخوان‌های دوآتشه بود. و تحت تأثیر فضای روحانی او، من هم از سن هفت تا پانزده‌سالگی، شدم بودم یک مسلمان واقعی. نماز و روزه‌ام یک آن ترک نمی‌شد…. اما از پانزده سالگی به بعد، درست آن موقعی که نماز و روزه‌ام به حساب می‌آمد، شک در دلم نشست. چهره خدا تدریجا کدر شد و ایمانم رفت از دست.»در نوجوانی به موسیقی علاقه‌مند می‌شود و مدت کوتاهی به کلاس آموزش موسیقی، آقای زندی، هم می‌رود اما نزد پدرش که موسیقی ایرانی را خوب می‌شناخت به نواخت سنتور پرداخت و بعد به موسیقی کلاسیک غربی آشنا می‌شود و به نواختن پیانو و نوشتن قطعاتی برای پیانو می‌پردازد. در ۱۷ سالگی به سینما علاقه‌مند می‌شود و برای درک بهتر فیلم‌های روز به آموختن زبان انگلیسی می‌پردازد. تحصیلات مقدماتی را در تهران به پایان برد و یک سال در هتل آتلانتیک مدیر می‌شود و سپس بیست ساله بود که برای ادامهٔ تحصیل به کالیفرنیا در آمریکا رفت.

نخستن به خواندن سینما رو آورد اما خیلی زود سینما را رها کرد و به فلسفه پرداخت و در سال ۱۳۴۴ از دانشگاه یوسی‌ال‌ای در لس‌آنجلس لیسانس فلسفه گرفت. در همین سال سردبیری نشریهٔ پارس ریویو در لس‌آنجلس را به‌عهده گرفت و سال بعد به تهران آمد و در سال ۱۳۴۶ نخستین فیلم خود به نام الماس ۳۳ که فیلمی بسیار پرهزینه بود را ساخت. این فیلم در ۵ بهمن ۱۳۴۶ در تهران روی پرده آمد و فروش متوسطی داشت و با توجه به هزینهٔ بالای ساخت آن شکستی تجاری محسوب می‌شد و توجه منتقدین را هم چندان به خود جلب نکرد اما در ۱۳۴۸ با هم‌کاری غلامحسین ساعدی فیلم‌نامهٔ گاو را از روی یکی از داستان‌های کوتاه عزادارن بیل نوشتهٔ ساعدی نوشت و کارگردانی کرد. این فیلم برای مهرجویی و سینمای ایران جوایز متعددی را در جشنواره‌های بین‌المللی به ارمغان آورد. گاو هم از نظر تجاری هم از نظر هنری فیلم موفقی از کار درآمد و فصل جدیدی در سینمای ایران گشود. طی چهل سال گذشته به جز وقفهٔ چند سالهٔ پس از انقلاب ۱۳۵۷ و وقایع بعد از آن که منجر به مهاجرت مهرجویی به فرانسه شد، او همواره یکی از فیلم‌سازان مطرح و پرکار ایرانی بوده‌است.وی ابتدا با فریال جواهریان ازدواج کرد که یکی از طراحان صحنه و لباس نامی سینمای ایران به شمار می رفت اما این ازدواج با طلاق پایان گرفت.سپس وی با وحیده محمدی فر که از فیلمنامه نویسان سینماست ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دختری به نام مونا است.محمدی فر در فیلمهای متاخر مهرجویی، نقش بازوی فعال وی را داشته است.

 

 

 

 

 

موسیقی کلاسیک«چهار فصل و کنسرتو ویولن»اثر آنتونیو ویوالدی

%موسیقی کلاسیک«چهار فصل و کنسرتو ویولن»اثر آنتونیو ویوالدی
 
به نسیمی همه راه به هم می ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد
سنگ در برکه می اندازم و می پندارم
با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد
آه یک روز همین آه تو را می گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد
 

آنتونیو لوچیو ویوالدی در ۴ مارس ۱۶۷۸ در ونیز پایتخت جمهوری ونیز به دنیا آمد. او به دلیل خطری که تهدید به مردنش می‌کرد توسط یک قابله و در خانه‌اش غسل تعمید داده شد که البته دلیل این خطر معین نشده‌است اما احتمالاً ضعف جسمانی کودک و یا زمین لرزه‌ای که در آن روز باعث لرزش شهر شده بود علت این غسل غیر رسمی بود و غسل رسمی ویوالدی تا دو ماه پس از تولدش انجام نشد. پدرش جوانی باتیستا تا قبل از آنکه به عنوان یک ویلنیست حرفه‌ای شناخته شود، به آرایشگری می‌پرداخت. او ابتدا نواختن ویلن را به پسرش آموخت و سپس همراه او در سراسر ونیز به کنسرت دادن پرداخت. جوانی باتیستا یکی از اعضای Sovvegno dei musicisti di Santa Cecilia که می‌توان گفت اتحادیه‌ای برای موسیقیدانان و آهنگسازان محسوب می‌شد، بود. رییس این انجمن جوانی لگرنتزی maestro di cappella در بازیلیکای سن مارکو و یکی از آهنگسازان اولیه دوران باروک بود و ازاین رو احتمال دارد که آنتونیوی جوان اولین درس‌های کمپوزیسون خود را از او گرفته باشد. این احتمال می‌رود که پدر ویوالدی نیز خود یک آهنگساز بوده باشد: در ۱۶۸۸ اپرایی تحت عنوان la fedelta sfortuna توسط شخصی به نام جوانی باتیستا روسی(Giovanni Battista Rossi) نوشته شده بود و این همان نامی است که پدر ویوالدی در انجمن موسیقیدانان سنتا چچیلیا بکار می‌برد(او به دلیل رنگ قرمز موهایش که یکی از مشخصه‌های این خانواده بود از کلمه rosso (قرمز) استفاده می‌کرد).

ویوالدی از یک بیماری که او آن را سفت شدن چانه می‌نامید رنج می‌برد هرچند که این مشکل او را از ویلن نواختن و آهنگسازی باز نداشت. ویوالدی در ۱۵ سالگی(۱۶۹۳) شروع به یادگیری درس‌های کشیشی کرد. در ۱۷۰۳، در ۲۵ سالگی رسما به جامه کشیشان در آمد و از چندی پس از آن به «کشیش قرمز» نامی که احتمالاً به دلیل رنگ موهایش به او اطلاق می‌شد، مشهور شد.